به دوشيزه گان
و جوانان
|
ترجمه: محمد اسماعيل لبيب بلخی
|
|
مشخصات كتاب
اسم كتاب: به دوشيزه گان و جوانان
نويسنده: استاد على طنطاوى
مترجم: محمد اسماعيل لبيب بلخی
ديزاين: جاويد خان اميرى
ناشر: جمعيت اصلاح وانكشاف اجتماعى افغانستان
بخش فرهنگى ونشرات
تيراژ: 3000 جلد
تاريخ چاپ: 1387 شمسى
اّدرس: كابل, خوشحال مينه, ساحه الف,
عقب بلاك هاى شاداب ظفر كوچه اصلاح
موبايل 0799394015 / 0778191382
ديجيتل: 0752021221
Email:[email protected]
|
|
|
اهداء
ـ به جوانان نيك سيرت كه به زيور اخلاق اسلامى آراسته اند.
ـ به دوشيزگان با عفت كه بقا شخصيت اسلامى خود را در عفت ميدانند.
ـ به پدران دلسوز كه در تربيه اولاد وحفظ اخلاق شان همت گماشته اند.
ـ به مادران مهربان كه در تكوين شخصيت اخلاقى فرزندان شان تغافل نكرده اند .
ـ به همه نونهالان آبرومند وجوانان هدفمند كه سرمايه ملت و وارثين اصيل انقلاب اسلامى افغانستان وفرزندان رشيد مكتب حيات بخش اسلام عزيز اند.
مقدمهء مترجم
در ماه سنبله سال 1366 هـ ش بود كه يكى از دوستانم از سفر حج بيت الله باز گشت، كتاب ورساله هاى زيادى با خود آورده بود، روزى براى نظاره كتابهايش با وى نشسته بودم، ناگاه نظرم به رساله كوچكى افتيد كه حجم كم، ونام جالبش توجه ام را بخود جلب نموده، بعد از اجازه از دوستم آنرا گرفتم، صفحات چندى را از آن ورق زدم گويا مى خواستم كه درين فرصت كم مطالعه اش نمايم.
دوست عزيز وهوشيارم با فراستش دريافت كه به آن كتاب رغبتى برايم پيدا شده، لذا به قسم هديه برايم بخشيد، همانا بود كه آنرا خواندم مضمون ومحتوايش مرا به ترجمه اش تشويق نمود تا در مدتى چند روز آن را ترجمه نمودم، اين رساله اثر دانشمند ومفكر اسلام شيخ طنطاوى مى باشد، هنوز در قيد حيات بوده و وظيفهء تدريس وارشاد را بعهده دارد، كتب وآثار سودمند وپرقيمتى دربخش هاى مختلف ايدئولوژى وثقافت اسلامى نوشته است.
نام اين رساله كه بزبان عربى شيوا و روان تحرير يافته (يا بنتى ويا ابني) مى باشد، نويسنده محترم درين رساله به اسلوب خيلى عالى ومؤثر نواحى اخلاقى جوانان و دوشيزگان را مطرح ومورد بحث وعلاج قرار داده، با تعبير دقيق وتفسير عميق روزنه هاى رذايل و بد اخلاقيهاى اجتماعى اين دو قشر(جوانان و دوشيزگان) را بشكل قناعت دهنده وانمود مى سازد، وبر اسلوب خطابى وندائى اش عواطف وضمير جوانان و دوشيزگان را بيدار وضرر هاى دنيوى واخروى عائد ازين رهگذر را به هريك اين دو طبقه مى شمارد. لذا حيثيت استاد بزرگ ومعلم دلسوز را در تربيه، اخلاقى وتكوين شخصيت نسل جوان بخود مى گيرد، از اين رو آنرا با كوچكى حجم وحردى وكمى اوراقش به زبان فارسى به اسلوب ساده ترجمه وبه اختيار خواهران و برادران كه به زبان عربى آشنائى نداشته واز آن استفاده كرده نميتوانند قرار دهم تا از يكطرف به ثقافت اسلامى خدمتى شود واز طرف ديگر برخى از مسؤْوليتهاى دعوتى خود را انجام داده باشيم، از خداوند خواستارم كه عمل ناچيز وكاركم ما را در ميزان حسنات مان بلطف وكرمش زياد ومارا در همه امور خير توفيق وهدايت مزيد فرمايد، او بهترين مددگار ونيك يارى دهنده است إنه حسب ونعم الوكيل .
وصلى الله تعالى وسلم على خير خلقه محمد وآله وصحبه وسلم .
محمد اسماعيل لبيب بلخي
يادداشت:
1ـ ترجمهء رساله خيلى ها پيش صورت گرفته بود ولى طبع آن از روى ظروف وشرايط خاصى به تأخير افتيده بود.
2ـ اين رساله دو مقاله است كه اول اّن بنام «يابنتي» ايراد وگفته شده وبعد از آن مقاله ديگرى بنام «يا ابنى» به تحرير در آمده كه هر دو بنام «يابنتى وياابنى» اين رساله كوچك را ساخته كه بنام «به دوشيزه گان و جوانان» ترجمه گرديد.
مقدمهء مؤلف
بسم الله، والحمد دائما لله، والصلاة والسلام على رسول الله.
از شصت سال به اين طرف مى نويسم وخطابه ها دارم، آن آواز وشهرتى كه اين دو مقاله ام يافته اند هيچ يك از مقاله ها وسخنرانيهايم نيافته است، بويژه مقاله«يابنتى» وقتى كه آنرا مى نوشتم بهار پنجاهمين عمرم را مى پيمودم ومن امروز پا به سن هشتاد گذاشتم.()
از خداوند صحت دائمى وخاتمهء نيك را خواهانم، خوانندگان كه به اين دعايم آمين گويند از خداوند(ج) برايشان پاداش خير مى طلبم.
مقاله «يابنتي» تاجاى كه معلومات دارم چهل وشش دفعه بطبع رسيده وشايد طبعات ديگرى هم شده باشد كه من معلومات نداشته باشم.
و(من) به هر كسيكه مى خواهد او را رايگان ويا به فايده كمى توزيع كند اجازه چاپ وطبع داده ام.
در اين رساله روى دو موضوع اساسى تركيز صورت گرفته است
الف: راه شكوك وبدگمانى ها.
ب: راه شهرتها.
اول اّن مرضى است خطرناك وداراى ضرر بزرگ ولى نفوذ سرايتش ضعيف وبطئى ميباشد چه به هر شخصى كه شكوك وشبهات تلقين گردد آماده قبول وپذيرش آن نمى باشد. ولى هر جوانى كه به شهوت تحريك وبه آن دعوت گردد حاضر به قبول واجابت آن مى گردد. و دومى مرضى است كه نفوذ وسرايتش نسبتاً سريع تر وتيز تر است، وآن طورى است كه مريض را لاغر وخسته مى سازد اذيت وتكليفش مى دهدولى بكلى بمرگ وفنا نمى رساند.()
پس اول اّن كفراست ودومى بفسق منتهى مى گردد.
بعد از ايراد اين مقاله«يابنتي» به بسا بر نامه ها بدست نشر وپخش سپردم ولى بفضل خداوند (ج) اثر وامتياز اين مقاله به همان كيفيتش نزد همه خوانندگان باقى ماند. از خداوند(ج) مى طلبم كه من، فرزندم ومحترم محمد نادر«حتاحت» را كه امروز اين رساله را به نشر مى رساند مورد لطف وعنايتش قرار داده وآنرا قابل استفاده همگان قرار دهد.
وچون اين مقاله «يابنتي» در شرق وغرب مورد مطالعه وقرائت قرارگرفته ودر شهر هاى چون شام، اردن، مصر وعراق به چاپ رسيده وبه زبانهاى وسيع ومشهورى چون انگليسى و اردو ترجمه گرديده ونسخه هاى آن بدست هر خواننده در آمده است لذ هيچ تغيير وتبديلى درين دو مقاله ام نيآورده ام.
وأنا اقول قولى هذا وأستغفر الله العظيم مكة المكرمة :12 ربيع الاول 14.6.
على الطنطاوي.
اي دخترم!
دخترم! من شخصى ام كه سن من به پنجاه رسيده، جوانى مرا ترك نموده خوابها وخيالهايش نيز بامن وداع كرده اند، من به كشور هاى زيادى به سياحتها پرداخته مردمان بسيارى را ملاقات نموده ام واز دنيا آگاهى واطلاعاتى يافته ام، پس از من سخن بشنو كه راست وصريح وروى تجارب عمر به آن رسيده ام واين سخنى است تا كنون جز از من ازكسى نشنيده اي. بسيار نوشتيم ونعره ها بلند نموده مردم را به تصحيح اخلاق وامحاى فساد وپيروزى بر شهوات دعوت نموديم، به حدى كه قلمها فرسوده وزبانها خسته شدند، ولى هيچ كارى نكرديم وهيچ ناروائى ومنكر را نتوانستيم ريشه كن سازيم بلكه به تعداد منكرات افزوده وفساد بيشتر انتشار يافت، دايرهء بى عفتى وبرهنگى وسعت، نشاط وفعاليت بى حجابى سريعتر گرديده از شهرى امتداد يافته وتاجاى كه من مى انديشم هيچ يك از كشور هاى اسلامى ازين مصيبت نجات نيافته حتى شام سوريه ـ كه روزگارى چادر هاى دراز در آنجا استعمال ودر حفظ ناموس وحجاب افراط وغلو صورت مى گرفت، زنها در آنجا نيز برهنه گرديده، حجاب اسلامى را پشت پا زده به بازوان وسينه هاى لوچ وبرهنه بيرون آمدند....
ما موفق نشديم وتصور نمى كنم كه عنقريب موفق شويم.
آيا ميداني علت چيست؟
علت آنست كه ما تا امروز, دروازء اصلاح را تشخيص نداده وراه آنرا نشناخته ايم.
اى دخترم ! دروازه اصلاح فقط پيش روى تو قرار دارد كليدش بدست تو مى باشد، پس اگر تو بوجود اين دروازه معتقد وبراى دخول در آن گام عملى بردارى يقيناً وضع اصلاح مى گردد.
آرى مرد است كه گام اولى را در راه گناه بر ميدارد كه زن هرگز چنين گامى برداشته نميتواند، ولى اگر رضامندى ونرمش تو نباشد نميتواند اقدام وپافشارى نمايد، توئى كه دروازه را به روى او گشودى واو فرصت يافت تا داخل شود.
به دزد گفتى بفرما...... پس حينى كه ربوده شدي، فريادونعره كشيدي: اى مردم بفريادم برسيد كه چپاول گرديدم ... واگر ترا علم بدان مى بود, مردان همه چون گرگان وتوچون گوسفندى يقيناً از آنان چون گوسفند از گرگ در فرار وگريز بودي، واگر بدانى كه آنها همگى دزدان اند، طورى مواظب ودر حذر مى بودى كه شخص آزمند وحريص از دزد در احتياط ودر حذراست. وگرگ از گوسفند جز گوشت آن چيزى نمى خواهد، اما آنچه كه مرد از تو مى خواهد عزيز تر وگرانتر برتو از گوشت برگوسفند است. رشت وناپسند تر از استقبال مرگ تواست.
مرد از تو عزيزترين چيز ترا مى خواهد: عفت ترا كه سبب شرافت وحيثيت تو، باعث افتخار وعزت تو، وسيله زندگى ومعيشت توست.
زندگى مصيبت زده دختريكه بعفتش مردى تجاوز نموده بصد ها مرتبه سخت تر از مردن گوسفنديست كه گرگى به گوشت آن حمله برده است... آرى بخدا قسم، هيچ جوانى به دخترى نمى بيند مگر اينكه در خيال وتصورش او را از لباسش برهنه ساخته پس بدون لباس در موردش در تصور مى افتد. هان قسم بخدا، بارديگر سوگند ياد مى كنم سخنان كسانى كه مى گويند آنها در دختران جز اخلاق وادب شان نمى بينند وسخنشان به دختران رفيقانه ومحبتشان دوستانه است ـ باورمكن، والله همه دورغ است، اگر تو به سخنانى كه جوانان در مجالس خصوصى خود دارند گوش فرادهى چيزهاى خطرناك ووحشت آورى مى شنوي.
هر لبخند جوانى به تو وهر سخن نرم او وهر انجام خدمتى به تو مقدمه مقصود وهدف او ويا اقلاً آغاز زمينه سازى براى مقدمه ومرم اوست.
بعد از آن ديگر چه؟ اى دختر ديگر چه چيز است؟
بينديش!
هر دو, لحظه يى زود گذر در لذتى شريك مى شويد، پس او(جوان) فراموش مى كند وتو خواهد بودى كه براى هميش اندوه وغصه او را جرعه جرعه مى آشامي، او به سبكى مى گذرد، دنبال دخترى غافل وبى عقل ديگرى مى رود تا ناموس او را نيز به يغما برد، ترا گرانبار گردانيده از تو روى مى تابد، ترا بارحمل در شكم، اندوه جانگداز در سر، مهرننگ ورسوائى در جبينت ثبت مى گردد، اين جامعه ظالم او را مى بخشد ومى گويد: جوانيست گمراه گرديد پس تو به نمود، ولى توـ اى دختر بيچاره ـ در طول زندگى ات در سياه گل بدبوى عار ورسوائى غوطه ور گرديده جامعه هرگز ترا نمى بخشد.
ولى اگر تو ـ اى دخترـ در حين رويا روى با او چشمت را در هم كشيده اظهار مخالفت نموده جديت واعراض خود را به او بنمايى ... پس اگر اين وسيله او را از تو منصرف نساخت, موضوع را بوقاحت ورسوائى كشانيده مى خواهد كه به زبان ويا دست به تو تعرض نمايد، با كفشهايت بر سرش حواله كني، واگر چنين نمودى هر رهگذرى به كمك تو مى شتابد، وهر گز بعد از آن هيچ بدكار وفاجرى به هيچ دخترى باغيرت وباعفت جرأت نخواهد نمود، واگر آن شخص به چيزى از صلاح وتقوى بر خوردار باشد معذرت خواهانه و توبه كنان مراجعه نموده خواستار پيوند ازدواج از طريق حلال مى گردد.
دختر به هر پيمانه كه به مقام، موقف، ثروت، شهرت وجاه برسد ولى بزرگ ترين آرزو وسعادتش را جز در ازدواج نمى يابد، سعادت او در آن است كه زن نيك مادر با وقار وصاحب خانه اى باشد، ودرين مورد عموم زنان ـ ملكه ها واميره ها ورقاصه هاى هوليود كه شهرت، زرق وبرق شان بسازنان را فريفته است برابراند.
من دو زن اديب را كه حقيقتاً ازادباى بزرگ وچيره دست در بلاد مصر وشام مى باشند. مى شناسم، مال ومقام ادبى بزرگى نصيب شان شده است ولى هردو از ازدواج محروم بوده اند، بناء عقل خود را از دست داده به جنون وديوانگى مبتلا گرديدند, به ذكر نامهاى شان وادارم نسازيد چهره هاى شناخته شده اند!!
ازدواج آخرين آرمان زن است اگر چه به مقام عضويت پارلمان ويا صادرات ورياست دولت رسيده باشد.
با زن فاحشه وبدكار هيچ كسى ازدواج نمى كند، حتى شخصى كه دختر عفيفه وپاكدامنى را به وعده ازدواج اغوا مى كند اگر آن دختر اغواگرديده وفريب خورده سقوط نمود او را مى گذارد وتركش نموده بكار خود مى رود، واگر مى خواست ازدواج كند بادختر شريف ديگرى غير از او عقد نكاح مى بندد چه او خودش راضى نيست كه صاحب خانه ومادر دخترش زن عفت دريده، هرزه وسقوط نموده باشد.
مرد اگر چه به فسق وعياشى وشهوترانى مبتلا باشد وهرگاه در بازار شهوتها دخترى نيابد كه حاضر گردد تا كرامت وآبرويش را برپاى او نثار كند وخود را بازيچه ولعبه دست او قرار دهد وزمانيكه دختر هرزه، فاسقه ويا بى عقلى را پيداننمود كه به دين شيطان وشريعت گربه در ماه شباط () باوى عروسى نمايد خواستار دخترى مى گردد كه به طريقه اسلام با او ازدواج كند پس عامل ركود بازار ازدواج, اى دوشيزگان شما هستيد، اگر از جمله شما دختران هرزه وبد كار نمى بودند هر گز بازار ازدواج به نارواجى وكساد نگرائيده وبازار فحشاء گرم و رونق نمى يافت...
پس چرا درين مورد دست بكار نمى شويد، چرا زنهاى شرف وپاكدامن بمبارزه عليه اين فتنه ومصيبت قيام نمى كنند؟ شما در ين مبارزه وراه هاى تفهيم آنان را خوبتر تشخيص داده مى توانيد، واز طرف ديگر تنها شما دختران عفيفه، شريف وپاكدامن قربانى اين فساد هستيد وبس.
در هر خانهء از خانه هاى شام ـ سوريه ـ دختران وجود دارند كه به سن ازدواج رسيده و موفق به در يافت شوهر نشده اند، زيرا جوانان با در يافت رفيقه ها, خود را از زنان حلال بى نياز ساخته اند، وشايد اين وضع در غير شام و سوريه نيز چنين باشد.
پس بايد شما اى دوشيزگان گروپهاى از زنان دانشمند ودختران تعليم يافته ومدرسات مكاتب ومحصلات پوهنتونها تشكيل دهيد تا خواهران گمراه ومنحرف تان را به جاده مستقيم وراه راست رهنمود كنيد، به ترس از خدا(ج) بخواهيد واگر از خدا نمى هراسند واز او بيم نمى كنند، از مرضها بيم شان دهيد، واگر از مرضها هم هراس وباكى ندارند، به زبان واقعيت حقايق را وانمودسازيد و به ايشان بگوئيد : علت توجه وتجمع جوانان در اطراف شما جمال وجوانى شما است، ولى آيا اين جمال وجوانى هميش با شما خواهد بود؟ كجا در دنيا چيزى قابل دوام است كه تا در جوان جوانى وبه زيبا زيبائى اش باشد؟ پس چه فكر مى كنيد روز گارى كه بهار جوانى با شما وداع وخزان پيرى فرارسد، قامت زيباى تان كج وچهرهء درخشانتان خورده شود؟
چه كسى به شما اهتمام وارزش قائل خواهد شد؟
واز احوال شما كدام كسى خواهد پرسيد؟
آيا ميدانيد كه زنان عجوز وسال خورده را چه كسانى تعظيم واحترام مى نمايند؟ فرزندان، دختران ونواسه هايش.
آنجا پير زن ملكه رعيت وتاجدارعرش خود مى باشد در حاليكه آن دگر... شما به وضعيت وحالت او بهتر مى دانيد! پس آيا اين () يك لحظهء عيش ولذت با آن درد ها ورنج ها برابر است؟ وآيا دوشيزگان حاضر اند كه به اين آغاز آن فرجام ناميمون را مى خرند؟
وامثال اين سخنان شايد دليل به آنانى كه شما را به آن دعوت مى كنند شده نتواند ولى شما نبايد هيچ وسيله را كه سبب هدايت خواهران بيچاره, هرزه وبدكار مى شود فرو نگذاريد و بايد كارى موثرى انجام دهيد، پس براى وقايه وجلوگيرى دختران غافل وبى خبرى كه لاشعورى وجاهلانه راه آنها را تعقيب مى كنند كار كنيد من از شما اين تقاضا را ندارم كه به يك جست خود را يك زن مسلمان حقيقى و واقعى بسازيد چه ميدانم كه جهش عادتاً ناممكن ومستحيل است () ولى بايد گام به گام وقدم بقدم بسوى خير در حركت شويد, طوريكه به سوى فساد به اين شكل نزديك شديد، شما لباس خود را كم كم كوتاه وحجاب خود را آهسته آهسته نازك نموديد وبا صبر مندى در وقت زيادى براى اين انتقال قدمهاى عملى برداشتيد، در حالى كه مردان فاضل احساس وپى نمى بردند، مجله هاى هرزه وفحشانگار به آن تشويق، فاسقين وفحشاپيشگان به آن خوشحالى مى كردند تابجاى رسيديم كه نه اسلام به او راضى ونه نصرانيت او را مى پسندد، ونه مجوس ـ تا جايى كه گزارشات آنرا در تاريخ خوانده ايم ـ به آن عمل كرده است بوضعيتى رسيديم كه حيوانات هم آن را قبول نمى كنند. هر گاه دوخروس نزد ماكيانى يكجا شوند به خاطر رشك وغيرت ودور كردن ودفاع از ماكيان بايكديگر سخت به جنگ مى پردازند, اما در كرانه ها وساحلهاى اسكندريه وبيروت مردان مسلمانى سراغ مى شوند كه هيچ رشك وغيرتى از ديدن بيگانگان برزنان مسلمان شان ندارند، نه تنها ديدن روى هاونه كفهاى دست شان ونه تنها ديدن سينه ها يشان.... بلكه همه اعضاى آنها !! همه اعضا مگر آن چيزى كه جمال در سترش ، قباحت وكراهيت نفسى در ديدنش كه عبارت از حلقه هاى مخصوص عورت غليظه وسرهاى پستان است مى باشند. () در انجمن ها ومحافل شب نشينى ها به اصطلاح پيشرفته ومترقى مردان مسلمان ديده مى شوند كه زنهاى مسلمان خود را به بيگانگان تقديم مى كنند تا با آنها يكجا برقصند، آنها را در بغل گرفته سينه به سينه، شكم به شكم گرديده رخسارشان را مى بوسند بازوهاى مردان برجسد و كمر آنها پيچيده وآنها را با فشار به خود ضم مى نمايد، و هيچ كس اين عمل ووضعيت را انكار نمى كند، ودر دانشگاه هاى اسلامى جوانان مسلمان ودختران مسلمان بى حجاب وعورت برهنه نموده يكجا مى نشينند، ولى پدران مسلمان ومادران مسلمان اين عمل را نكوهش ورد نمى نمايند.
وهمانند اينها !!
اين چنين قضايا بسياراند كه در يك روز ويك جهش ولمه نمى توان آنها را دور ودفع نمود، بلكه باز گشت به حق از همان راهى است كه از آن به باطل رسيديم اگر چه طى كردن اين راه فعلاٌ دراز بنظر مى رسد، درست كسى كه راه درازى را كه غير از آن راه ديگرى نباشد نپيمايد هرگز به هدف نمى رسد. باز گشت به حق را به مبارزه عليه اختلا ط () وآميزش زن ومرد آغاز كنيم، اختلا ط با بى حجابى فرق دارد، برهنه بودن روى اگر منجر به تجاوز به عفت دختران و زيان وضرر بر آنها نگردد موضوعش نسبتاٌ آسانتر است، وشايد آن نسبت بر آنچه كه ما آن را در بلاد شام، سوريه، حجاب مى ناميم خفيف تر وضعيف تر باشد، زيرا حجاب در شام جز پرده روى عيوب ومجسم ساختن جمال وزيبائي، اغرأ وتحريك ناظران نيست. بى حجابى وبرهنگى اگر تنها به روى خلاص شود به شكلى كه ديگر تزئينات علاوه نگرديده, خلق الله تغيير نيابد، حرام اتفاقى نمى باشد () با وجود آن از نظرم ستر بهتر وخوب تر است، اما بايد گفت كه ستر روى نزد خوف فتنه واجب مى گردد، ولى اختلاط وآميزش چيز ديگرى مى باشد، بى حجابى وروى لوچى خواهان آن نيست كه دختر جوان با غير محرم شرعى اش آميزش داشته و يا زن روى لوچ دوست شوهرش را در خانه اش آميزش داشته يا زن روى لوچ دوست شوهرش را در خانه اش استقبال كند، ويا اگر در كوچه ها سركها با او روبرو گردد سلام دهد يا دوشيزه دوستش را در دانش گاه مصافحه نمايد ويا بين هر دو سخن تبادله گردد، ويا با او در يك راه يكجا قدم زند، ويا براى آمادگى به امتحان با وى تكرار سبق نمايد وفراموش كند كه خداوند(ج) او را ماده وآن ديگر را نر آفريده ودر هر دو ميل ورقبت به ديگر در گِل وخميرش تركيب يافته كه هيچ كس(نه آن دختر وپسرونه همه اهل زمين) نمى توانند در خلقت خداوند(ج) تغيير آورده وبين اين دو جنس نرـ ماده ـ مساوات ايجاد كرده و يا اين رقبت وميل را از نفسهاى شان محو نمايد.
آرى دعوتگران مساوات وبرابرى بين زن ومرد وخواستاران اختلاط وآميزش بنام مدنيت از دونگاه, مردمان دروغ گوى اند:
1ـ دروغ گوى اند زيرا هيچ هدفى ازين همه چرنديات خود جز بهره بردارى واشباع غريزه جنسى ونيل به شهوات كه آرزو دارند چون لذت نظر ولذتها وشهوتهاى ديگرى ندارند، وچون جرأت اظهار آنرا در خود نديدند لذا اين مرام خود را با اين كلمات ظاهرا زيبا ولى ميان تهى وبى محتوى كه با خود ذره از پيشرفت، تمدن، فن وزندگى دانشگاهى وروى تربيت وجود ندارد لفافه دادند بى محتواى وبى مفهومى اين سخن همانند طبل است.
2 ـ دروغ گوى اند زيرا اروپايى كه به آن اقتدا وبه طريقه وراه او سير وحق را جز به مهر وتاپه او نمى شناسند حق نزد آنها مقابل باطل نمى باشد، بلكه حق آنست كه از انجا: پاريس، لندن، برلين ونيويارك آمده چه رقص باشد يا و بى بند وبارى ويا اختلاط در دانشگاه وبى حجابى در ميدانهاى بازى وبرهنگى وجان لوچى در كرانه ها وساحلها.
باطل آنست كه از دانشگاه از هر واموى ازين دو مدرسه شرقى ومساجد اسلامى آمده باشد اگر چه شرف وهدايت عفت وطهارت ، قلب وجسد باشد. در اروپا وامريكا طوريكه مى خوانيم واز كسانى كه به آنجا رفته اند مى شنويم بسا خانواده هاى وجود دارند كه به اين آميزش مرد وزن راضى نبوده آنرا جائز ومشروع نمى دانند، ودر پاريس بسا پدران ومادران يافت مى شوند كه به دختران بزرگ سال شان اجازه نمى دهند كه با جوانى در تفريح خارج شده ويا تا سينما باوى همراهى نمايند بلكه دختران خود را به سينما ها در آن فلمهاى اجازه مى دهند كه از فحشاء وفجور خالى باشد، داستانهاى شناخته شده ومعروف باشد، اما داستانهاى سخره وطفلانه كه مؤسسات رسوا وشركتهاى بى حيا وجاهل از فن سينمايى همانند بى خبرى شان به دين ـ كه بنام فلمها ياد مى كنند هيچ يك از فحشاء وفجور خالى نمى باشند.
مى گويند: آميزش, شدت شهوت را تخفيف واخلاق را تهذيب وجنون جنسى را از نفس بدر مى آرد. ومن در جواب موضوع را به كسى كه قضيه آميزش را در مكاتب تجربه نموده حواله مى دهم، روسيه كه به هيچ دين معترف نبوده وبه نظر ورأى هيچ شيخ, پاپ وكشيش گوش نمى دهد، آيا ازين تجربه حينىكه به فساد آن پى برد رجوع ننمود؟ ودر امريكا مى خوانيد كه مشكل بلند رفتن نسبت محصلات حامله در دانشگاه ها از بزرگترين پرابلمهاى امريكا مى باشد پس چه كسى خواهدبود كه به ايجاد اين چنين پرابلم در دانشگاه هاى مصر ، شام وديگر كشورهاى اسلامى موافق وخوشحال گردد. ومن جوانان را مورد خطاب قرار نمى دهم، وآرزو ندارم كه به من گوش فرا دهند وسخنانم را بشنوند، وچه يقين دارم كه آنها گفتار مرا رد وبه نظر ورأى من نسبت بى دانشى وسفاهت مى دهند, زيرا من آنان را از لذتهاى كه به آن رسيده اند محروم مى سازم.
ولى مورد خطاب من شما دختران من هستيد. اى دختران مؤمن وبا ديانتم، اى دوشيزگان شرف وباعفتم، قربانى اين فساد ومصيبت تنها شما هستيد، پس خود را به قربانى مذبحه وكشتارگاه ابليس نزديك نسازيد، به گفتار آنانيكه حيات آميزش وزندگى مختلط را به شما بنام آزادي، تمدن، پيشرفت، فن وزندگى دانشگاهى مزين ورنگين مى سازند گوش ندهيد، زيرا بسا ازين بدبختان زن وفرزند ندارند واز شما هم جز لذت آنى وزود گذر چيزى نخواسته باك واعتنائى ديگرى ندارند، ولى من صاحب دوشيزگان وپدر دختران هستم، پس من هرگاه كه در دفاع از شما قيام مى نمايم از دختران خود دفاع مى كنم. وهمان خير وسعادتى كه به آنها دارم براى شما نيز مى خواهم . درست بايد دانست كه هيچ چيزى ازين توصيفات وتعريفات مبالغه آميز به دختران آبرو وناموس از دست داده اش را باز نگردانيده وبا اعاده شرف وعزت خدشه دار گرديده اش اثر ونقش نداشته وكرامت ضايع ونابود شده اش را اعاده نمى كند.
وهر گاه دخترى سقوط نمايد هيچ يك از آنان به دستگيرى اش حاضر نگرديده واز پرتگاه بلندش نمى نمايند، همه آنان براى جمال وزيبائى اش تا هنگامى كه با او همراهى دارد نزد او جمع ودور او را مى گيرند، پس وقتى كه زيبائى او را ترك گفت همزمان با آن نيز وداع مى كنند, طوريكه سگان از جسد مرداروبدبوى كه گوشت بر آن نمانده باشد دور مى روند!
اى دخترم اين نصيحت وتوصيه من به تو بوده واين حق ودرست است پس نبايد به غير اين نصيحت گوش داده وقبول نمايى وبدانى ويقين كنى كه تنها به دست تو نه به دست ما همه مردان، يگانه بدست تو كليد دروازه اصلاح قرار دارد, پس اگر تو بخواهى مى توانى كه خود را اصلاح نمايى وبه اصلاح تو همه ملت اصلاح مى شوند.
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
على الطنطاوى
اي پسرم !
(به آقاى «م أ» از «اسماعلية» در مصر آقايى كه
بمن نامه فرستاده ومرا سوگند داده تا نوشتارش را
بخوانم وبه جوابش بپردازم)
چرا حالت شك وتردد وخجالت زدگى در نوشتارت احساس مى شود؟ آيا چنين مى انديشى كه يگانه تو گرمى و حرارت آتش شهوت را در اعصابت احساس مى كنى وچنين تصور مى نمائى كه تنها تو به اين عمل اختصاص يافته يى وديگران همه از اين امر مستثنى اند؟
نه خير، اى پسرم، بر خود سخت مگير، آنچه كه تو را به شكايت واداشته يگانه درد ورنج ويژه تو نيست، بلكه آن مرض ودرد همه جوانان مى باشد، ومن در اين مورد در گذشته ها و در اين اواخر نوشته هاى نموده ام، واگر ياد آورى وذكر سخنان تكرار شده در نظرم ناپسند نمى بود واگر از گفتارهاى سابقه ام مقدار زيادى را بخود ذخيره مى نمودم برخى آنها را به تو نقل ويا ترا به آن حواله مى دادم، واگر آنچه كه تو دراين عمر هفده سالگى ات يافته اى كه ترا در خواب نمى گذارد به همين طور بسا بزرگ سالان وخرد سالان غير از ترا نيز آزار داده ودر خواب شان نگذاشته است، واز بسا كسان لذت وشرينى خواب را از چشمشان دور كرده بسا شاگردان را از درسها وكلاسهاى شان منصرف ساخته است، واين همان چيزيست كه كاريگر را از تجارتش باز داشته است. آن عشق ومحبت كه شعرا در وصف وادبا در تحليل وتجزيه آن، سخنان گوناگون سروده وگفته اند عين همين عشق ومحبت مى باشد كه در خود يافته واحساس كرده اي، ولى با اين فرقىكه تو او را واضح وبرملا ساخته وپرده از رويش دور نموده اى كه مردم همه مى دانند و فريب نقاب آن را نمى خورند.
اما آنان (شعرا وادبا) آنرا در لفافه چون برگ پيچيدند تا مردم را فريب دهند، تو با دهانت از چشمه آب نوشيدى و آنان با پياله وظرف كه اطرافش با طلا، زراندود گرديده نوشيدند،آب در ظرف ابو نواس ظرفى كه كسرى را به آب انداختنش تحريك نموده آب در جويچه ها مى باشد، وشهوت كه در وجود، تو ديده مى شود همانند شهوت در غزل شعراء واشعار غزل سرايان ولوحه هاى نقاشان ونغمه هاى خوانندگان است، ولى ضمير ووجدان درينجا واضح وظاهر ودر آنجا نامعلوم وخفى مى باشد، وبدترين مرضها نامعلوم وخفى آنست!
درست هيچكس به سن تو نمى رسد مگر اينكه در خود حرارتى را احساس مى كند كه قبلاً خاموش وآرام بوده واكنون در اعصابش اثر وارد آورده، دنيا در نظرش دگرگون ومردم به مردم ديگرى تبديل شده جلوه گرمى شود، پس درين هنگام او زن را به حقيقت انسانى اش كه از گوشت وخون تركيب گرديده وهمانند انسانهاى ديگر داراى مزايا وعيوب مى باشد تصور ننموده بلكه او را يگانه آرزوى كه همه آمال وآرزوهاى ديگرى به دورآن مى چرخند دانسته و براّن از ديدگاه غريزه اش لباس كه همه عيبها ونقصانهاى وى را پوشيده وستر نمايد مى پوشاند، وآنرا بحيث تمثال ونمونه خيرمحض وجمال وزيبائى كامل تصور نموده، از آن مى خواهد چيزى بسازد كه بت پرست از سنگ ساخته است.
بى پرست با دست خود سنگ را صنم مى سازد وپس به اختيار ورضايت خودش او را به حيث خدا وپروردگار عبادت مى كند!
آرى بت براى بت پرست خداى سنگى وزن براى عاشق خداى خيالى است!
بلى اينها همه قضاياى طبيعى ومعقول اند، اما آنچه كه هرگز طبيعى نبوده ومعقوليت ندارد آنست كه جوان درسن پانزده وشانزده عمرش بااين نوع احساس مواجه ومبتلا گردد و روش تعليمى وپروگرام هاى درسى وى را مجبور سازد كه تا سن بيست ويا بيست وپنج سالگى در محيط مكتب ومدرسه باقى بماند.
پس وى درين سنوات ـ 20 الى 25 ـ در حاليكه شهوات درين هنگام بيشتر مشتعل، وجسد زياده تر آرام و مضطرب حركت وجوشش بيشتر در هيجان وغليان مى گردد چه خواهد كرد؟
چه چيز خواهد نمود؟
مشكل وپرابلم همين است.
سنت الهى در آفرينش وطبيعت نفس انسانى حكم مى كند كه وى بايد ازدواج كند.
اما اوضاع جامعه و روشهاى تعليمى خواستار آنند كه وى يكى از سه امر ذيل را كه همه شر ومصيبت اند اختيار وبه چهارمى كه يگانه خير وسعادت است نينديشد وآن عبارت از ازدواج شرعى مى باشد. (وآن سه چيز كه وى مى گويند:)
1ـ يا اينكه با خيالها غريزه و با خوابها شهوت خود را مشغول ودائماً رنج تصور انديشه وتصور آنرا تحمل نموده وبا داستانهاى هرزه وفلمهاى بى شرمانه وخطرناك وعكس هاى وتصويرهاى فاحشه ها آن خوابها وخيالهاى خود را تغذيه نمايى تا حديكه همه وجودت را احتوا، قواى سامعه وباصره ترا در آورند پس به هر طرف كه نظر اندازى جز تصوير هاى وحشتناك، فتنه انگيز نبينى اگر كتاب جغرافيه را بگشايى واگر باكنار چشم به طلوع بدر نظر افكنى در سرخى شفق وسياهى شب، وخيالهاى بيدارى ودر رؤياهاى خواب آن تصاوير, درنظرت جلوه گر شوند وجز آنها دگر چيزى نبينى.
(طوريكه شاعر عربى به اين بيت تمثيل نموده است)
أريدلاُنسى ذكرهافكاُنما تمثل لى ليلى بكل سبيل
ترجمه: مى خواهم كه ياد او را فراموش كنم ـ اما نميتوانم زيرا كه او به پيمانه در وجودم جاى گرفته, كه گويا از هر طريق برايم ليلى نمايان مى شود.
وسر انجام ترا اين حالت يا به سرگشتگى ، يا ديوانگى جنون ويااختلال دماغ وضعف اعصاب مصاب ودچار مى سازد.
2ـ ويا اينكه به عملى كه امروز عادت سرى ـ استمناء ـ مى نامند عزم مى بندي، واين كار در گذشته هاى دور نام ديگرى داشت، فقهاء راجع به حكم شرعى آن وشعرا در مورد آن در كتابهاى ادب بيانات واظهارات نموده اند كه ضرورنمى دانم به آنها اشاره ويا دلالت نمايم، واين عمل اگر چه در جمله اين سه كار ضررش خفيفتر وفسادش كمتر است، اما اگر از حد اعتدال بگذرد واستعمالش كثرت يابد نفس را با اندوه وجسم را با مرض يكجا وپهلوى هم قرار مى دهد،ومرتكب اين عمل را هرچند جوان باشد پير فرتوت واز پا افتاده ووحشتناك كه مردم از آن فرار واز ملاقات باوى در هراس مى شوند مى سازد، اين شخص خودش از زندگى در هراس واز پى آمدهاى آن به فرار مى شود، اين كار در حقيقت انسان را در حالى كه در قيد حيات است بمرگ محكوم مى سازد.
3ـ ويا اينكه از گل بدبوى لذت تناول نموده راه گمراهى وضلالت را اختيار، وبه جستجو ودريافت خانه هاى فحشاء ميشوى كه درين صورت صحتمندي، جوانى آينده ودين خود را در برابر لذت عارضى و زود گذر از دست ميدهى ، درين صورت آن شهادتنامه كه براى بدست آوردن آن كوشش ها وظيفه يى كه به آن حريصمند وعلم ودانش كه اّرمان وآروزى ترا تشكيل مى دهد از دست تو رفته وبه هيچ يك نائل نمى گردى انرژي، نيرو، وجوانى تو كه در مبارزه براى كسب كارهاى آزاد ومستقل سخت به آن نيازمندى احساس مى كنى با تو نمى ماند واز دست تو مى رود.
وچنين مينديش كه بعد از آن اشباع شده دنبال ديگرى نمى گردي، هرگز, هرگاهى كه با زنى نزديكى نمايى حرص نزديكى ات بيشتر مى گردد همانند شخصى كه آب شور را بنوشد، آب شور به هر اندازه كه بيشتر نوشيده شود به همان اندازه تشنگى را بيشتر مى سازد اگر باهزار تن از زنان معرفت وآشنايى ترا حاصل گردد پس بازن ديگرى مقابل گردى كه از تو اعراض وروى گرداند ميل وعلاقه ات تنها به او شده يكجهان درد والم را از فراق او به خود احساس ودورى اش ترا همانند كسيكه هيچ زن رانديده وبا هيچ يك معرفت حاصل نكرده باشد به رنج واندوه قرار مى دهد.
(ملك فاروق پادشاه مصر، آخرين زمامداران خانواده محمدعلى مى باشد كه مدت 15 سال حكومت نمود، در سال 1936 م بعد از وفات پدرش در 6 ماه مى به حيث پادشاه تعيين گرديد ودر سال 1953 به اثر انقلاب عسكرى واخطار رئيس انقلاب ملك فاروق مصر را ترك گفت ودر 18مارچ 1960 در شهر روما فوت شد جسدش به قاهره انتقال داده شد نامبرده به فساد وعياشى وشهوترانى شهرت يافته بود مترجم)
بهترين مثال درين مورد است
فرض كن همه آرزو ها وآرمانهاى كه تو از زنان دارى ميسر گرديده ومال وثروت وسلطنت قدرتت هم توان آنرا داشته باشد آيا
جسم واندام تو اين توان وقدرت را دارد؟
وآيا صحت تو ياراى حمل همه مطالب وخواسته هاى شهوت را در خود مى بيند؟ نيرومند ترين وقوى ترين جسم ها درين راه فرتوت شده اند.
بسا مردمانى كه الگو ونمونه هاى قوت، وقهرمانهاى وزن وپهلوانى وتير زنى ودوش بودند همين كه به شهوتها وبه غرائز نيروى انرژى خود را از دست داده به شكل پيكر خورد شده وفرتوت در آمدند از اسرار شگفت انگيز حكمت الهى آنست كه توأم با فضايل وخوبى ها ثواب وپاداش آن, صحت وطراوت ونشاط وبارذائل وقبايح و عذاب آن: مرض وانحطاط، را يكجا ساخته است وبسا مردانى كه هنوز از حدود سى سالگى قدم بيرون نه نهاده اند ولى روى ظلم وجور كه برخويش روا داشته اند چون شخص شصت ساله بنظر مى آيند، وبسا مردان شصت ساله پاكدامن وعفيف چهره ونمودجوان سى ساله را به خود دارند،واز ضرب المثل هاى انگليسى است كه مى گويند ومى شنويم وآن حق ودرست است:
(كسى در جوانى خود را حفظ كند در پيرى محفوظ مى باشد).
اگر مرد به غريزه اش وا گذاشته شود، ومحركات امثال عكسها وداستانها وفلمها وبرهنگى زنان وانتشار فحشاء در ميان نباشد هر گز غريزه او را در يك ماه بيشتر از يكبار ودو بار تحريك نمى كند زيرا از قواعد كلى ثابت ومسلم علميست: بهر اندازه كه حيوان (انسان نيز در حيوان داخل است)
در نردبان وزينه تطور ارتقاء مى كند مجامعت وجفت گيرى اش كم ومدت حملش درازتر مى گردد. پس خروس وماكيان كه هر روز جفت گيرى دارند بخاطريست مدت حمل«تخم» يك روز مى باشد، واما گربه«از حيوانات پستاندار» جفتگيرى اش در سال يكبار يا دو بار است زيرا كه حمل او نيز سالانه يكدفعه يا دو دفعه مى باشد. ويقين دارم كه انسان از گربه مترقى تر وپيش رفته تر است واينكه گربه در سال يك موسم ودر وقت معين براى جفت گيرى كه عبارت از ماه حوت مى باشد ولى انسان را همه ماه هاى سال ماه حوت گرديده يگانه علت وانگيزه، همين محركات وعوامل تحريك كننده ماحول او مى باشد!
پس همه بلاها ومصيبتها ناشى از همين تحريكها واغراء كننده هاى از دعوتگران فساد ونمايندگان ابليس، آنانى كه براى زنان برهنگي، بى حيايى وآميزش با مد را به نام تمدن، پيشرفت ونهضت زنان جلوه گر مى سازند مى باشد عنايت وتوجه آنان با زنان همانند عنايت وتوجه قصاب باگوسفند است كه او را مى چراند وآنرا تربيه، نگهدارى و چاقش مى سازد تا به كشتار مناسب گردد.
اّنانيكه وظيفه نشر تصوير هاى برهنه رقاصه هاى اجنبى را در مجلات خود در قدم اول واز دختران مكاتب را بنام سپورت واز زنان ساحل نشين را بدليل ميله هاى تابستانى در قدم دوم عهده دار شده روى نقشه وپلان از دير زمانى باصبرمندى وحوصله زده اند، اگر آنها وآن مجلات وآن داستانها وسپس آن فلمهانمى بودند واگر آنانيكه از مدرسه ضلالت فارغ تحصيل گرديده وسپس بدبختانه امور تعليم و تربيه فرزندان ودختران ما را در مدارس ومكاتب به عهده گرفتند وجود نمى داشتند وضع امروزى دختران مسلمان كه ساقها ورانها خود را براى بازى پينگ پانگ ويا تقديم محفل سپورت ويا ميله تابستانى در كنار ساحل ها برهنه ولوچ كرده اند نمى ديديم وتصور آنراهم نداشتيم، اگر قاسم امين وكسانى كه دعوت او را لبيك گفتند وديگرسران فتنه زنده شوند وبينند كه وضع زنان به اساس دعوت او شان به چه سرحدى رسيده است (دعوتى كه به آن هدف ديگرى داشتند) و بى هوش مى گردند.
وتاكيد مى كنم كه اين«موضوع» در حقيقتش خرد تر وبى ارزش تر از آنچيزى است كه تو مى انديشي، تأثير صحبت در مورد آن واثر توصيف وبيان حالات آن در نفس انسانى به مراتب بيشتر وبزرگتر از فعل آنست، واگر اين فنون: فن شعر وداستان، فن تصوير وموسيقى وجود نمى داشت، واگر آن چه كه زن را زيبا وعشق را جلوه گرمى سازد نمى بود هر گز دهم حصه اثر اين«پيوندجسمي» كه امروز در خود ودر جوانان احساس مى كني، بتو موجود نبود، اين ارتباط وپيوند جسمى يك عمليه همانند عمليات طبى است واين حقيقتاً كثيف وپليد است، از آنست كه خداوند براى آن بنگ(داروى بيهوشي) را كه كور وكر مى سازد وانسان قباحت ووقاحت را در آن نمى بيند وضع نموده، وآن بنگ عبارت از شهوت است واگر انسان در آن درست بينديشد وبا عقل سرش نه با اعصابش در آن فكر كند يقيناً سخنان مرا تأييد وآنرا همانطوريكه من مى گويم مى بيند.
واين همه محركات كارى درستى انجام داده نتوانسته واز تلخى ميوه شان به كس چشانيده نميتوانند، تا اينكه رفيق سوء وبدى در زمينه موجود نشود، رفيقى كه ترا راه فحشاء رهنمائى وتا دروازه اش مى رساند اين مغريات ومحركات همانند موتريست كه همه سامان وابزار ووسائلش مكمل وپوره است ورفيق سوء حيثيت چقماق وسلف را دارد، وموتر به هر اندازه كه قوى وپرتوان باشد بدون سلف وچقماق به حركت آمده نميتواند.
وگويا كه مى شنوم كه ميگويي: درد همين است، پس دوا وعلاج
چه مى باشد؟
دواء آنست كه به سنت خداوند(ج) مراجعه وبه طبايع اشياء, طبيعتى كه خداوند همه چيزها را به آن آفريده وخلق نموده رجوع نماييم، خداوند هيچ چيزى را حرام نگردانيده مگر اينكه بجاى آن وبديل آن چيزى ديگرى را حلال ساخته سود وريا را حرام وبديلش تجارت را حلال ساخته، فحشاء وزنا را حرام وبجاى آن ازدواج را حلال گردانيده است، دواء وعلاج اينها ازدواج مى باشد.
ازدواج يگانه راه اصلاح است، وپيشنهاد من به گروه هاى اسلامى وسازمانهاى اصلاحى اينست كه شعبه جديدى را تأ سيس نمايند كه وظيفه اش ترغيب جوانان ودعوت آنها به ازدواج, فرا هم نمودن سهولت درين امر, بر آنها بوده وجوانان خواستگار را بر دخترانى كه با يكديگر مناسب اند رهنمائى ودلالت نمايد، واحياناً اگر جوانى به مشكلات اقتصادى مواجه باشد مقدار پولى به شكل قرضه به اختيار وى بگذارد. والبته اين پيشنهاد تفصيلات وتعليقات دارد وهرگاه اگر شخصى آنرا پذيرفته وخواهان عمل به آنرا داشته باشد حاضرم كه بوى همه تفصيلات وجزئياتش را شرح دهم وهر گاه براى تو ازدواج ميسر نگرديده وهم نخواستى كه دامن پاك خود را به كثافت فحشاء ملوث نمايى پس راه علاج براى تو جز تسامى نمى باشد.
ومن نمى خواهم اين بحث را( تسامى : در اصطلاح علم النفس بمعناى رياضت وجهد نفسى بخاطر تزكيه وتهذيب آن مى باشد ومؤلف محترم اين اصطلاح را در صفحه آينده شرح داده است مترجم). كه غرض توضيح وفهماندن مطلب آنرامى نويسم به اصطلاحات علم النفس وروانشناسى, پيچيده ومعقد سازم، از اينرو مثالى براى توضيح بتو مى آورم : به ابريق چاى كه بالاى آتش گذاشته شده متوجه شو، اگر آنرامحكم بسته وهمه سوراخهاى آنرابند وبر آن آتش افروختي، بخار حبس شده او را منفجر مى سازد، واگر براى خروج بخار در آن سوراخى نمايى آب تراوش يافته ابريق آتش مى گيرد واگر تكمه بزرگى چون تكمه ماشين بخار ويا ديگ بخار بر آن نصب نمايى فابريكه را به كار انداخته وريل را در حركت آورده وكار هاى شگفت انگيز وتعجب آورى انجام مى دهد.
پس حالت اولى مثال كسى است كه شهوت نفس خود را بند نموده ودر فكر وانديشه آن شهوت گرديده وهميشه در پيرامون آن در تصور مى افتد، ودومى مثال كسى است كه راهاى گمراهى تعقيب ودر سراغ ودر يافت اما كن لذت حرام مى گردد وسومى حالت تسامى مى باشد.
پس تسامى عبارت از رهائى بخشيدن وآسوده ساختن نفس توسط جهد روحى يا عقلى ويا قلبى وجسدى مى باشد كه اين جهد وكوشش نيروى ذخيره شده را تهى وتمام انرژى محبوس را با التجاء به خدا وفرو رفتن در عبادت ويا به مصروف گرديدن در كار وانغماس در بحث وتحقيق ويا متفرغ شدن براى فن وكناره گيرى ازين عكسها وتصاوير كه غريزه ات براى تو به الفاظ شعر وبه رنگهاى لوحه ها وبه آواز نغمه ها تصوير مى نمايد ويا به كوشش جسدي، توجه به سپورت واهتمام دادن به تربيه بدنى وپهلوانى وقهرمانى سپورتى ـ اخراج وبيرون مى نمايد.
اى پسرم! انسان طبيعتاً خود را دوست مى دارد وهيچ كسى را بر خود ترجيح نمى دهد، هرگاه برابر آئينه ايستاد شود وشانه هاى گرد، سينه ودستهاى قوى خود را ببيند اين پيكر سپورت مين متوازن ونيرومند نزد او از هر جسد ماده پسنديد تر است وراضى نمى باشد كه آنرا فداى سياهى وكبودى چشمان دخترى كند كه بعد از آن انرژى اش از بين رفته وعضلاتش ضعيف گرديده وپوستى براستخوان مانده... يگانه دواء وعلاج ازدواج است وآن علاج كامل وحقيقى مى باشد، ودر صورت عدم امكان آن دواى ديگر تسامى است كه آن را ميتوان مسكن مؤقت ناميد ولى مسكن قوى وسودمند ومفيد است كه ضررى از آن عائد نمى گردد.
واما آنچه كه بى خبران وفساد پيشه گان مى گويند: كه دواى اين فساد اجتماعى عادت دادن زن ومرد بر آميزش واختلاط است تا حِدَت وتيزى شهوت بواسطه اعتياد بشكند وهكذا گشودن اماكن عمومى است تا فحشاء سرى خاتمه يابد سخن بى مفهوم وگفتار بى محتوا مى باشد.
ملتهاى كفرى قضيه آميزش را تجربه نمودند كه اين امر جز برشهوترانى وفساد نيفزود.
اما اما كن عمومى فساد ـ طوريكه طرفداران آن مى گويند ـ اگر باز گردد ضرورت است كه بايد توسعه و وسعت داده شود تا كفايت همه جوانان را بنمايد ودرين صورت بايد تنها در قاهره بيشتر از ده هزار زنان زانيه باشند، زيرا در قاهره(از اصل نفوس دو نيم مليونى آن) امروز نفوس قاهره بيشتر از ده مليون تخمين گرديده است، مؤلف) اقلاً دو صد هزار آن جوان مى باشند... وهر گاه ما به جوانان چنين اجازه دهيم، اوشان از ازدواج بى نياز مى گردند، پس با دختران چه خواهيم كرد؟ آيا براى آنها نيز چنين اما كن عمومى ترتيب خواهيم داد كه در آنها فحشاء پيشه وران وزانيه هاى نروجود داشته باشند؟!
اى پسرم قسم بخدا همه اين سخنان بيهوده وبى معنى ميباشد اين گفتار عقلهاى آنان نبوده بلكه گفتار غرائز حيوانى آنها است اوشان پيشرفت زن، پخش تمدن، روحيه ورزشكارى وزندگى دانشگاهى را نمى خواهند اينها الفاظ وكلمات جديدى را اختراع وبواسطه آن مردم را تهديد واخطار وتوسط آن دعوت خود را ترويج وپيش مى برند، وازين همه هيچ مطلبى جز بيرون ساختن دختران وخواهران ما ندارند، تا با ديدن اندامهاى ظاهرى وقسمتهاى نامعلوم ومخفى جسم شان سوء استفاده واز راه حلال وحرام از اوشان تمتع وبا آنها تنها مسافرتها نموده ودر محفلها ومناسبتها در حالت آرايش وتجمل باهم يكجا برقصند. با آنهم برخى پدران سراغ مى شوند كه گول خورده ناموس وعرض دختران خود را بخاطر اينكه از جمله متمدنين حساب ومترقى خوانده شوند قربان مى كنند، بعد ازين اى پسرم در نوشتهايت بمن تردد منما اگر اين جواب مورد قبول وپسندت واقع نگرديد صراحت كن واز حرارت وآتش اين شهوت كه خداوند(ج) با هر نفس تركيب نموده وتو قسمتى آنرا در خود احساس مى كنى حياء مكن اين علامه قوت انرژى ونشانه جوانى ميباشد، وبرتو ازدواج لازم وضروريست، واگر هنوز دانشجو وشاگرد بوده باشى وامكان ازدواج برايت ميسر نباشد پس يگانه ممسك براى تو ترس خدا وانغماس در عبادت ومشغول شدن به درس وپيشه نمودن فن مى باشد ودر زمينه نبايد سپورت وتربيه بدنى را فراموش كرد زيراكه او نيز بهترين علاج ودواء بحساب مى رود، گفتار دراز وسخن دنباله داراست ومجال سخن بيش ازين اجازه نمى دهد، وهرگاه شخصى علاقمندى به زيارت باشد واز من تقاضا نمايد درين باب مى افزايم واكر كسى بخواهد كه در نامه برايش بنگارم چنين مى كنم واگر خواسته شود كه به شكل رساله چاپ گردد وناشران اين تقاضا را بنمايند در رساله مى افزايم.
والسلام
وآخردعوانا ان الحمد لله رب العالمين
([1]) وقتى كه مؤلف اين مقدمه را نوشته است سال 1406هـ ق بوده وفعلاً 1410هـ ق مى باشد, بناء در اين وقت عمر مؤلف به حدود 84 رسيده است. مترجم .
([2]) شايد منظور مؤْلف محترم اكثريت باشد والا بسا جوانان مسلمان ومخلص وجود دارند كه دستخوش حوادث شهوات نگرديده بلكه با تقوى وترس از خدا (جل جلاله) ازين ورطه به سلامت گذشته اند. مترجم .
([3]) ماه اخير زمستان يعنى ماه حوت كه 29 روز است ومصادف به ماه دوم ميلادى فبرورى مى باشد كه گربه ها درين وقت تحريك گرديده وايام سفاد شان فرامى رسدـ مترجم .
([4]) در بروكسل در يك چهار راهى در حالى كه راه براى پياده روان باز بود ديدم پير زنى را كه ساقهايش توان تحمل او را نداشت اعضايش از بزرگى سالش در لرزش آمده بود مى خواست بگذرد وموتر هاى اطرافش عنقريب اورا زده بودند وهيچ كسى با او همكارى نمى كرد، من به يك تن از جوانان كه با ما بودند گفتم برو وباوى مساعدت نما. استاذ نديم ظبيان رفيق ما كه از چهل سال به اين طرف در بروكسل مقيم بودبمن گفت : آيا ميدانيد كه اين پير زن روزى زيبا ترين دختر شهر بود مردم همه فريفته وعاشق او بودند مردان دلها وجيبهاى خود را به پاى او نثار مى نمودند تا موفق به يك نظر ولمس او شوندولى حينيكه جوانى اش رفت جمالش او را وداع كرد فعلاً كسى حاضر نميشود كه دست او را بگيرد. مؤلف.
([5]) مؤلف محترم مى خواهد توضيح دهد همان طورى كه انسان از طفلى تا جوانى واز جوانى تا پيرى بايد مراحلى را بپيمايد همان قسم حال ملتها وامتها به شكل تدريجى تغيير از يك حالت, ديگرى انتقال مى يابدـ مترجم
([6]) قرار اطلاعات كه اخيرأ در يافتم سرهاى پستان را نيز برهنه ساختند كه اكنون سينه ها كاملا لوچ وبرهنه گرديده است. مؤلف.
([7]) منظور از اختلاط آميزش زن ومرد ويكجا شدن اين دو جنس در ساحات مختلف چون تعليم ، كار ومسائل ديگر اجتماعى ادارى وسياسى است كه اين آميزش بزرگ ترين دروازه فساد را باز كرده است . مترجم .
([8]) منظور موْلف اشاره به اختلاف علماء در مورد حجاب روى است كه برخى مطلقاً پوشانيدن روى را فرض وبعضى نزد خوف فتنه فرض ميدانند.
